مفهوم سرمایه فکری همیشه مبهم بوده و تعاریف مختلفی برای تفسیر این مفهوم مورد استفاده قرار گرفته است . بسیاری تمایل دارند از اصطلاحاتی مانند داراییها ، منابع یا محرک های عملکرد به جای کلمه سرمایه استفاده کنند و آنها واژه فکری را با کلماتی مانند نامشهود ، بر مبنای دانش یا غیر مالی جایگزین می کنند. بعضی از حرفه ها ( حسابداری مالی و حرفه های قانونی) نیز تعاریف کاملا متفاوتی مانند داراییهای ثابت غیرمالی[1] که موجودیت عینی و فیزیکی ندارند ، ارائه کرده اند . با توجه به آنچه گفته شد ، تعاریف مختلفی در مورد سرماه فکری گفته شده است که در ادامه به تعدادی از آنها اشاره می کنیم:
استوارت اعتقاد دارد ، سرمایه فکری مجموعه ی از دانش ، اطلاعات ، داراییهای فکری[2] ، تجربه ، رقابت و یادگیری سازمانی است که می تواند برای ایجاد ثروت بکار گرفته شود. در واقع سرمایه فکری تمامی کارکنان ، دانش سازمانی و تواناییهای آن را برای ایجاد ارزش افزوده در بر می گیرد و باعث منافع رقابتی مستمر می شود(قلیج لی و مشبکی،1385).
بنتیس سرمایه فکری را به عنوان مجموعه ای از داراییهای نامشهود(منابع ، توانایی ها ، رقابت ) تعریف می کند که ار عملکرد سازمان و ایجاد ارزش بدست می آیند (بنیتس[1] ، 1998).
ادوینسون و مالون ، سرمایه فکری را اطلاعات و دانش بکار برده برای کار کردن ، جهت ایجاد ارزش تعریف می کنند(واسیله[2] ، 2008).
بنتس و هالند[3] ، در مقاله خود در سال 2002، سرمایه فکری را این طور تعریف می کنند: سرمایه فکری ذخره ای از دانش را که در نقطه خای از زمان در یک سازمان وجود دارد ، نشان می دهد. در این تعریف ارتباط بین سرمایه فکری و یادگیری سازمانی مورد توجه قرار گرفته است (بنتیس و هالند، 2008).
سرمایه فکری دارایی است که توانایی سازمان را برای ایجاد ثرئت اندازه گیری می کند .این دارایی ماهیتی عینی و فیزیکی ندارد و یک دارایی نامشهود است که از طریق به کارگیری داراییهای مرتبط با منابع انسانی ، عملکرد سازمانی و روابط خارج از سازمان به دست آمده است. همه این ویژگی ها باعث ایجاد ارزش در درون سازمان می شود و این ارزش به دست آمده به دلیل اینکه یک پدیده کاملا داخلی است ، قابلیت خرید و فروش ندارد(روس و همکاران، 2005).
