موفقيت در دنيايي پيچيده، با رقابت روز افزون، تنها با برخورداري از داراييهاي دانشي ميسر نيست. بلكه شناسايي اين داراييها نيز امري لازم است، اما کافي نيست. بلکه مهمترين و اثربخشترين کار اين است که شرکتها بتوانند علاوه بر شناسايي اين داراييها، آنها را به خوبي مديريت کنند. جهت مديريت اين داراييها، لازم است شرکتها از وضعيت کنوني آنها مطلع شده و جهت رفع نقص و کمبودهاي آنان اقدامات لازمه را به عمل آورند. براي آگاهي از وضع کنوني داراييهاي دانشي در شرکتها، بايد آنها را اندازهگيري کرد. اين کار کمک ميكند تا ميزان فعلي آنها را بسنجيم و اين مقدار را با ميزان مطلوب مقايسه کرده و جهت نزديکتر شدن به نقطه ايدهآل اقدامات لازم را به عمل آوريم. پس شناسايي داراييهاي نامشهود شرکتها، امري لازم است(زاهدی و لطفی زاده ، 1384).
جهت اجراي يك استراتژي موفق، سازمانها نياز دارند بدانند كه مزاياي رقابتي آنها چيست و چه توانايي براي رشد و حفظ اين مزايا چه کارهايي لازم است. تواناييهاي سازمان توسط دانش حمايت ميشوند، بنابراين سازمانهايي كه در صدد بهبود تواناييهايشان هستند نياز به شناسايي و مديريت اين داراييهاي دانشي دارند. اين ديدگاه كه داراييهاي دانشي نشاندهنده اساس تواناييهاي سازمان هستند، بيانكننده اين امر است كه توجه روزافزوني به مديريت دانش- بهعنوان يك زمينه تحول يافته و يك ديدگاه- جهت بهبود عملكرد تجارت شده است. اگر چه متون مديريتي، ديدگاههاي فراواني در باب فعاليتهاي مديريت دانش ايجاد ميكنند، اما تنها تعداد كمي معيار اندازهگيري درباره داراييهاي دانشي سازمان بطور مستند وجود دارد. با توجه به اين امر كه مديريتِ عواملي كه قابل اندازهگيري نيستند مشكل است، سازمانها به چارچوبي جهت اندازهگيري داراييهاي دانشيشان نياز دارند. مديران به ابزارهايي نياز دارند كه به سازمانها در تعريف شاخصهاي كليدي عملكرد داراييهايشان كمك كند، داراييهايي كه از تواناييهاي استراتژيك سازمان حمايت ميكنند( مار و شکویما ، 2004).واين[1] معتقد است كه مشكلي كه بيان اين داراييهاي نامشهود جديد به وجود ميآورند اين است كه آنها در صورتهاي مالي قابل درك نيستند، چون نميتوان تعريفي حسابداري از آن داراييها بيان كرد (بوزولان[2] ، 2003).
