مقدمه
از مهم ترين سازوکارهايي که در زمينه هدايت اثربخش وکارآيي سازمانها به خصوص مؤسسات و نهادهاي مالي ابداع شده است ، مفهوم ”کنترل هاي داخلي“ است. اين مفهوم را مي توان مولود توسعه تفکر سازماني و پيچيدگي ساختار سازمان ها دانست که خود،محصول تکامل جوامع بشري وتعميق مفاهيم ومناسبات تجاري وصنعتي درآنهااست ره آورد تکامل اين مناسبات؛ يکي هم تفکيک مفاهيم ”نظارت“ و ”اجرا“ بود. بستري که در ابتدا، با تفکيک دو مقوله ”مالکيت“ و ”مديريت“ از يکديگر و تاکيد بر ضرورت کنترل عملکرد ”مديران“ توسط ”مالکان“، زمينه ايجاد حرفه حسابرسي را پديد آورد درادامه روند تکاملي خود ، به گسترش و تعميق مفهوم ديگري تحت عنوان ”کنترل هاي داخلي“ انجاميد.
کنترل داخلي، بخش مهمي از مديريت يک سازمان است. بخشي که شامل برنامه ها، روشها و رويه هاي مورد استفاده سازمان در دستيابي به رسالت وجودي و اهداف خرد و کلان خود است. هدف نظام کنترل داخلي و حسابرسي، بهبود توان مديريت مالي واداري از طريق تحديد آن گروه ازرفتارهاي مالي است که به اتلاف وتخصيص نامناسبمنابع و بروزفسادمي انجامند ١.استقرار و استمرار يک نظام کنترل داخلي توانمند درسازمان، امکان مديريت کارآ وموثر سازمان را براي مديريت آن فراهم مي آورد
مقدمه
از مهم ترين سازوکارهايي که در زمينه هدايت اثربخش وکارآيي سازمانها به خصوص مؤسسات و نهادهاي مالي ابداع شده است ، مفهوم ”کنترل هاي داخلي“ است. اين مفهوم را مي توان مولود توسعه تفکر سازماني و پيچيدگي ساختار سازمان ها دانست که خود،محصول تکامل جوامع بشري وتعميق مفاهيم ومناسبات تجاري وصنعتي درآنهااست ره آورد تکامل اين مناسبات؛ يکي هم تفکيک مفاهيم ”نظارت“ و ”اجرا“ بود. بستري که در ابتدا، با تفکيک دو مقوله ”مالکيت“ و ”مديريت“ از يکديگر و تاکيد بر ضرورت کنترل عملکرد ”مديران“ توسط ”مالکان“، زمينه ايجاد حرفه حسابرسي را پديد آورد درادامه روند تکاملي خود ، به گسترش و تعميق مفهوم ديگري تحت عنوان ”کنترل هاي داخلي“ انجاميد.
کنترل داخلي، بخش مهمي از مديريت يک سازمان است. بخشي که شامل برنامه ها، روشها و رويه هاي مورد استفاده سازمان در دستيابي به رسالت وجودي و اهداف خرد و کلان خود است. هدف نظام کنترل داخلي و حسابرسي، بهبود توان مديريت مالي واداري از طريق تحديد آن گروه ازرفتارهاي مالي است که به اتلاف وتخصيص نامناسبمنابع و بروزفسادمي انجامند ١.استقرار و استمرار يک نظام کنترل داخلي توانمند درسازمان، امکان مديريت کارآ وموثر سازمان را براي مديريت آن فراهم مي آورد. مديران به خوبي مي دانند در نبود يک سيستم کنترل داخلي اثربخش، تحقق رسالت اصلي شرکت،حفظ سودآوري و به حداقل رساندن رويدادهاي غيرمنتظره بسيار مشکل است . مديريت درمصاف با تغييرات سريع محيط هاي اقتصادي و رقابتي و تغيير تقاضا و سليقه مشتريان، وتجديد ساختار به منظور رشد درآينده، سيستم کنترل داخلي را به خدمت مي گيرد تا بتواند به موقع ازخود واکنش مناسب نشان دهد ضمنًا کنتر لهاي داخلي باعث افزايش کارآيي،کاهش ريسک از دست دادن داراييها وحصول اطمينان معقول از قابليت اعتماد صورت هاي مالي و رعايت قوانين و مقررات مي شوند.
براي دستيابي به اکثر اهداف مهم، بکارگيري کنترل هاي داخلي گريز ناپذيراست. به همين جهت، تقاضا براي سيستم هاي بهتر و برتر کنترل داخلي و گزارش عملکردآنها دائمًا رو به افزايش است . با دقت نظر بيشتر، مي توان دريافت که کنترل داخلي ابزاري مفيد براي حل بسياري از مشکلات بالقوه است .
چارچوبي براي نظام هاي کنترل داخلي - بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران
تعريف كنترلهاي داخلی
براساس تعريف ارائه شده از سوي کميته سازمان هاي مسئول کميسيون تردوي (COSO)
کنترل داخلي به معناي فرآيندي است که توسط هيات مديره، مديريت و ديگر کارکنان يک موسسه اجرا مي شود و هدف از ايجاد آن، کسب اطميناني منطقي و معقول از دستيابي به اهداف ذيل است:
1- اثربخشي و کارآيي عمليات
2- قابليت اعتماد به گزارشگري مالي
3- پاي بندي به قوانين و مقررات جاري
در کنترل هاي داخلي، سعي بر آن است تا از تحقق موارد ذيل اطمينان حاصل شود:
• فعاليت يک مؤسسه به روشي محتاطانه و در انطباق با خط مشي ها و استراتژي هاي
تدوين شده از سوي هيات مديره مؤسسه انجام مي شود.
• معاملات فقط با اختيارات لازم به جريان مي افتند.
• از دارائي ها محافظت شده وبدهيها تحت کنترل قرار مي گيرند.
• گزارش هاي حسابداري و غيره؛ اطلاعاتي کامل، دقيق وبه موقع را فراهم مي آورند. )افزايش دقت واتكا مدارك حسابداری)
• مديريت قادربه شناسائي، ارزيابي، اداره وکنترل ريسکهاي حرفه مؤسسه مي باشد.
چهار حوزه اوليه کنترلهاي داخلي عبارتند از:
• ساختارهاي سازماني (تعريف وظايف و مسئوليت ها، محدوديتهاي تعيين شده و رويه هاي تصميم گيري)
• رويه هاي حسابداري (رفع مغايرت ازحساب ها، فهرست هاي کنترلي، ترازهاي آزمايشي ادواري و غيره)
• اصل ”نظارت دقيق “ (تفکيک وظايف گوناگون ، بازبيني مجدد، کنترل مجدد دارايي ها ، درج امضاهاي ٢ نفره ، و غيره)
• کنترل فيزيکي اموال و سرمايه گذاريها
بنابراين کنترل هاي داخلي بايد موارد ذيل را در برگيرند:
• ترتيبات مشخصي براي تفويض اختيار و مسئوليت
• تفکيک وظائف تعهدآور مؤسسه،پرداخت وجوه،وحسابداري دارائي هاوبدهي ها ازيکديگر
• رفع مغايرت از اين فرآيندها
• محافظت از اموال مؤسسه
• و حسابرسي مناسب و مستقل داخلي و خارجي و وظايف تطبيقي جهت آزمون ميزان پايبندي به اين کنتر لها و نيز به قوانين و مقررات ذيربط .
اطمینان معقول بدان معنی است که هیچ ساختار کنترل داخلی ایده آل نیست و مخارج کنترل داخلی یک واحد تجاری نباید بیش از منافع مورد انتظار آن باشد.
عناصر اصلي در فرآيند کنترل داخلي:
کنترل داخلي از ۵ عنصر به هم پيوسته تشکيل می شود:
۱- محیط کنترل داخلی
۲- شناخت و ارزيابي ريسک
۳- فعاليت هاي کنترلي و تفکيک وظايف
۴- اطلاعات و ارتباطات
۵- فعاليت هاي نظارتي و اصلاح نارسايي ها
الف- محیط کنترل داخلی
1-درستکاری و فضایل اخلاقی : درستکاری و ارزشهای اخلاقی ارکان اساسی و ذاتی محیط کنترلی هستند و بر طراحی ، اجرا و نظارت سایر اجزای کنترل داخلی تاثیر می گذارند . رفتار اخلاقی و درستکاری مدیریت محصول فرهنگ سازمانی است و فرهنگ سازمانی نشانگر واقعیتی است که روی می دهد و مقرارتی که باید اطاعت ،ویا سرپیچی شوند و آنهایی که باید دیگران اطاعت کنند تبلور می یابد .
2-صلاحیت کارکنان: به معنی دانش و مهارت لازم برای انجام وظایف است .مدیریت باید میزان صلاحیت لازم برای هر شغل را مشخص و آن را در قالب دانش و مهارتهای مورد نیاز بیان کند .
3- هيات مديره یا کمیته حسابرسی
هيات مديره حق حاکميت ، رهبري و نظارت را براي مديريت ارشد فراهم مي آورد. همچنين مسئوليت بررسي و تصويب استراتژي هاي عمده تجاري وخط مشي هاي اصلي سازمان و نيز ساختار سازماني آن بر عهده هيات مزبوراست. مسئوليت نهايي اطمينان از اينکه يک نظام توانمند و موثر در زمينه کنترل هاي داخلي ايجاد و از آن حمايت مي شود، بر عهده هيات مديره است .
يکي از گزينه هاي مورد استفاده از سوي مؤسسات ، ايجاد يک کميته حسابرسي مستقل جهت کمک به هيات مديره در انجام وظايف محوله است.
ايجاد کميته حسابرسي اين امکان را مي دهد که بدون نيازبه صرف وقت فراوان ازسوي تمامي مديران، اطلاعات وگزارش ها به طورمشروح مورد بررسي قرارگيرند. معمولاً نظارت بر فرآيند گزارش گري مالي و نظام کنترل داخلي برعهده کميته حسابرسي است . اين کميته، در انجام بخشي از مسئوليت هاي خود وظيفه دارد تا بر فعاليت هاي واحد حسابرسي داخلي مؤسسه نظارت نموده و به واسطه ارتباط مستقيمي که با واحد مزبور دارد، از آن پشتيباني نمايد . هم چنين کميته حسابرسي به عنوان نقطه تماس اوليه با حسابرسان خارجي در ارتباط بوده وخدمات مورد نياز آنها را ارائه مي کند.
4- فلسفه سبک عملیاتی مدیریت: فلسفه سبک عملیاتی مدیریت بر روش اداره امور واحد اقتصادی ، از جمله پذیرش ریسکها تاثیر میگذارد . واحدی که در امور ریسکهای مهم عمل می کنند در مقایسه با سایرین دیدگاهی متفاوت نسبت به کنترل داخلی دارد .
5- ساختارسازمانی :ساختار سازمانی چارچوبی فراهم می کند که به کمک آن فعالیتهای لازم برای دستیابی به اهداف اصلی ، اجرا ، کنترل و نظارت می شوند. ساختار سازمانی باید متناسب با نیازهای سازمان طراحی شود . برای ایجاد یک ساختار سازمانی کارا ، تعریف حوزه های کلیدی اختیار و مسئولیت و استقرار فرایند مناسب گزارشدهی بسیار مهم است .
6- تفویض اختیار و تعیین مسئولیت :با این عنصر حدود آزادی عمل کارکنان برای رویارویی با مشکلات و حل آنها تعیین می شود . و هدف نزدیکتر کردن تصمیم گیری به کارکنان خط مقدم است . و هدف دیگر بارور کردن خلاقیتها و نوآوری های فردی است .
7- روشها و خط مشی های منابع انسانی : روشهای اداره منابع انسانی حاوی پیامهایی درباره سطوح مورد انتظار درستکاری ، ارزشهای اخلاقی و صلاحیت کارکنان است . این روشها به استخدام ، توجیه ، آموزش ، ارزیابی ، مشاوره ، ارتقا ، پاداش دهی و فعالیتهای درمانی مربوطند . این روشها کفایت مناسب بودن اقدامات اصلاحی و تنبیهی در واکنش به تخطی از خط مشی و رویه های مصوب ، کفایت بررسی سابقه و پیشینه متقاضیان استخدام ، و کفایت معیارهای ابقا یا ارتقای کارکنان را در بر دارد.
ب- شناخت و ارزيابي ريسک
ارزيابي موثر ريسک مستلزم شناسايي و در نظر داشتن عوامل داخلي (از جمله پيچيدگي ساختار سازمان، ماهيت فعاليتهاي مؤسسه، کيفيت کارکنان، تغييرات سازماني و جابه جايي کارکنان ) و نيز عوامل خارجي (از جمله نوسانات اقتصادي،تحولات پديده آمده در صنعت و پيشرفت فنآوري ) است. عواملي که ممکن است .بر روي دستيابي مؤسسه به اهداف خويش، اثري نامطلوب باقي گذارند. لازم است .ارزيابي مزبور درمورد يکايک فعاليتهاي تجاري،انجام شده؛گستره وسيعي ازفعاليتهاوموسسات وابسته به واحد اصلی را در برگيرد .
به منظور حفظ اثربخشي ارزيابي ريسک و در نتيجه حفظ کارآمدي نظام کنترل داخلي، مديريت ارشد بايد ريسک هايي را که بر دستيابي به اهدافش اثرگذارهستند، به طور مستمر ارزيابي نموده و نسبت به ا وضاع و شرايط متغير واکنش مناسب نشان دهد
پ- فعاليت هاي کنترلي و تفکيک وظايف
فعاليت هاي کنترلي بدين منظور طراحي شده و به اجرا در مي آيند تا ريسک هايي را که از طريق فرآيند ارزيابي ريسک شناسايي شده اند، مورد بررسي قرار دهند .
فعاليت هاي کنترلي شامل دو مرحله می شوند:
۱) وضع سياستها و رويه هاي کنترلي
۲) بررسي ميزان پيروي از سياستها و رويه هاي کنترلي
اين که مديريت ارشد فقط اقدام به وضع سياست ها و رويه هايي مناسب براي فعاليت ها و بخش هاي مختلف مؤسسه نمايد، به تنهايي کافي نيست . لازم است .آنها به طور منظم اطمينان يابند که تمامي بخشهاي مؤسسه در انطباق با سياست ها و رويه هاي مزبور بوده و نيز اين موضوع را مشخص نمايند که کفايت سياست ها و رويه هاي موجود، همچنان به قوت خودباقي است. اين موضوع معمولاً وظيفه اصلي حوزه حسابرسي داخلي است.لازمه يک نظام کنترل داخلي موثر، تفکيک مناسب وظايف و عدم تخصيص مسئوليت هاي متضاد به کارکنان است . بايد زمينه هاي بالقوه تضاد منافع را شناسايي و به حداقل رسانده؛ آنها را تحت نظارت دقيق و مستقل قرارداد..
ت- اطلاعات و ارتباطات
اطلاعات مکفي و ارتباطات اثربخش، عواملي ضروري براي کارکرد مناسب يکنظام کنترل داخلي هستند . از نقطه نظر مؤسسه، براي اين که اطلاعات سودمند باشند لازم است که آنها، اطلاعاتي مرتبط، معتبر، به موقع و قابل دسترسي بوده و در قالبي هماهنگ (سازگار و همخوان ) تهيه شده باشند . اطلاعات مزبور هم داده هاي مالي، عملياتي و تطبيقي مؤسسه را شامل مي شوند و هم اطلاعات بازارخارجي در مورد رويدادها و شرايط مرتبط با تصميم گيري را در بر مي گيرند .
اطلاعات داخلي، بخشي از يک فرآيند ضبط سوابق است که بايد رويه هاي موجود در مورد نگهداري از سوابق را شامل شوند.
يک نظام کنترل داخلي کارآمد نيازمند برخورداري از کانال هاي اطلاعاتي موثري است که اطمينان مي دهند تمامي کارکنان، از سياستها ورويه هايي که برروي وظايف ومسئوليتهاي آنان اثر مي گذارند؛ به طور کامل مطلع بوده و به آنها پاي بند هستند . کانال هايي که اطمينان مي دهند اطلاعات مرتبط ديگر نيز دراختيار کارکنان سطح مربوط قرار می گيرند.
ث- فعاليت هاي نظارتي و اصلاح نارسائي ها
فعاليت هاي مستمر نظارتي مي توانند از اين مزيت برخوردار باشند که به کشف سريع نواقص موجود در نظام کنترل داخلي و اصلاح آنها بيانجامند. چنين نظارتي هنگامي از حداکثر اثربخشي برخوردار است که نظام کنترل داخلي با محيط عملياتي خود تناسب و هماهنگي داشته و گز ارش هاي منظمي را جهت بررسي توليد نمايد
بايد حسابرسي داخلي کارآمدوجامعي درمورد نظام کنترل داخلي وجود داشته باشد. اين امر مي بايست توسط کارکنان شايسته اي انجام شود که از نظر عملياتي مستقل بوده و به شکل
مناسبي آموزش ديده باشند. حوزه حسابرسي داخلي به عنوان بخشي ازنظارت کنترلهاي داخلي بايد گزارش خود را به طور مستقيم به هيات مديره يا کميته حسابرسي آن و نيز به مديريت ارشد ارائه دهد.
وظيفه حسابرسي داخلي، بخش مهمي از نظارت مستمر بر نظام کنترل هاي داخلي است زيرا اين وظيفه، يک ارزيابي مستقل راجع به کفايت سياست ها و رويه هاي وضع شده و ميزان پاي بندي به آنها فراهم مي آورد.
به محض شناسائي نارسائي هاي موجود در کنترل هاي داخلي يا ريسک هايي که به شکل ناکارآمد کنترل مي شوند، مي بايست موارد را به فرد يا افراد ذيربط گزارش نمود. در اين زمينه، حتي لازم است مواردي را که از اهميت خاصي برخوردارند به اطلاع مديريت ارشد و هيات مديره رساند .
پس از گزارش موضوع، مديريت بايد نواقص مزبور را به موقع اصلاح نمايد . حسابرسان داخلي بايد اقدام به پيگيري بررسي ها يا ديگر اشکال مناسب نظارت نموده؛ بي درنگ مديريت ارشد و هيات مديره را از هرگونه نقصي که اصلاح نشده است، مطلع نمايند. به منظور حصول اطمينان از اين که تمامي نواقص به موقع مورد بررسي قرار مي گيرند، مديريت ارشد بايد مسئوليت ايجاد نظامي را برعهده گيرد که براي شناسايي و پيگيري نقاط ضعف کنترل دا خلي و اقدامات اصلاحي لازم،طراحي شده باشد.
( نشریه 118 سازمان / ص30-44)
غلامحسن تقی نتاج ملکشاه- موانع اثربخشی کنترلهای داخلی با رویکرد یکپارچه
انواع کنترل های داخلی
الف- کنترلهای داخلی عملیاتی (اداری )
کنترل هایی هستند که برصورتهای مالی تاثیری ندارند یا تاثیر اندکی دارندوبه طور مستقیم مورد توجه حسابرسان مستقل قرار نمی گیرند . این کنترلها به منظور دستیابی به اهدافی چون کارآیی وسودمندی عملیات ورعایت رویه های موردنظر مدیریت در تمام قسمتها و دوایر واحد تجاری استقرار می یابند.
ب- کنترلهای داخلی حسابداری (مالی)
کنترل هایی هستند که مستقیماً برقابلیت اتکای مدارک حسابداری و صورتهای مالی اثر دارندوبه منظور دستیابی به اهدافی چون حفاظت داراییها ، قابلیت اتکای مدارک حسابداری وتهیه صورتهای مالی قابل اطمینان استقرار می یابند .
انواع کنترل های داخلی حسابداری (مالی)
1) کنترل پایه(اولیه):
حداقل کنترل های داخلی لازم جهت اطمینان از ثبت صحیح و کامل فعالیت های واحد تجاری مانند: مشاهده عینی دارائیهای ثابت ، بررسی اجمالی گردش حساب به منظور تعیین اقلام غیر عادی ، تهیه و تنظیم صورت مغایرت بانکی یا رفع مغایرت ، تهیه و تنظیم تراز آزمایشی
۲) کنترل های انضباطی(ثانویه):
کنترل هایی که جهت اطمینان از حسن اجرای کنترل های داخلی پایه و حفاظت از اموال و داراییهای واحد تجاری صورت می گیرد.
کنترل های انضباطی در شرکتهایی مستقر می گردند که حجم فعالیت آنها گسترده می باشد.
کنترل های انضباطی خود به سه دسته زیرتقسیم می شوند :
الف)کنترل های سرپرستی : به منظور حصول اطمینان از حسن اجرای کنترلهای پایه صورت می گیرد .
ب)کنترل های حفاظتی : به منظور استفاده صحیح از داراییها و حفاظت ازآنها به کار گرفته می شود تا از وارد آمدن خسارت یا سوء استفاده از آنها جلوگیری شود .
ج)کنترل های تفکیک وظایف : تفکیک وظایف و مسئولیتها بین کارکنان به نحوی که هیچ فردی مسئولیت انجام و ثبت یک معامله را از ابتدا تا انتها به عهده نداشته باشد .به طور کلی ،کنترل و نظارت هرفرد(قسمت)توسط فرد(قسمت) دیگر .
(عباس ارباب سلیمانی و کمال زارع - حسابرسی داخلی – جلد اول – نشریه شماره ۱۷۴ سازمان حسابرسی )
محدودیتهای ذاتی کنترل داخلی
متاسفانه، عدهّ ای از کنترل داخلی توقعات غیر واقع بینانه و خارق العاده دارند. آنها به دنبال مطلقها هستند ولی کنترل داخلی به دلیل محدودیت های ذاتی که دارد نمی تواند شواهدی قطعی مبنی بر دستیابی به هدفها را ، برای مدیریت فراهم کند . نمونه هایی از این محدودیتها عبارتند از:
۱) احتمال نارسا شدن یکی از روشهای کنترل داخلی به دلیل تغییرات ایجاد شده در شرایط و کاهش میزان رعایت آن .
۲) احتمال نادیده گرفتن کنترل های داخلی از طرف مدیران یا کارکنان
۳) اشتباهات بالقوه انسانی ناشی از بی دقتی ،حواس پرتی،خطای قضاوتی وتفسیر نادرست از دستورالعملها .
۴) اغلب کنترل های داخلی درباره معاملات و رویدادهای روزمره ونه غیر متعارف برقرار می شوند .
۵) مخارج استقرار هر یک از روشهای کنترل داخلی نباید بیشتر از منافع مورد انتظار آن روش باشد .
۶) دادن اطمینانی معقول و نه مطلق ، در خصوص تحقق اهداف واحد اقتصادی
وظايف و مسئوليتهاي حسابرسان مستقل
حسابرسان مستقل مي بايست اقدام به شناخت نظام کنترل داخلي واحد مزبور نمايند تا مشخص نمايند که در تعيين ماهيت، زمان بندي و حيطه روشهاي حسابرسي خود، تا چه حد می توانند به نظام مزبور اتکا نمايند.
استانداردهاي حرفه اي حسابرسي الزام دارند که حسابرسي ها به گونه اي برنامه ريزي و اجرا شوند که به حصول اطميناني منطقي در مورد عاري بودن صورت هاي مالي از اظهارات خلاف واقع موثر بيانجامند.
يک حسابرس مستقل، اصول وخط مشي هاي مورد استفاده در حسابداري و نيز ساير برآوردهاي مهم انجام شده از سوي مديريت را ارزيابي نموده، شيوه ارايه صور ت هاي مالي را به طور کلي مورد بررسي قرار مي دهد. در برخي کشورها، مراجع نظارتي از حسابرسان مستقل مي خواهند که در مورد حيطه، کفايت و اثربخشي نظام کنترل داخلي از جمله نظام حسابرسي داخلي آن ارزيابي ويژه اي به عمل آورند.
اين مهم از طريق فعاليت هاي حسابرسي آنها از جمله تبادل نظر با مديريت و ارائه توصيه هايي چند در خصوص بهبود کنترل هاي داخلي انجام مي پذيرد.
حسابرسان مستقل بازخور مهمي را در مورداثربخشي نظام کنترل داخلي فراهم مي آورند.
پيشينه نقش حسابرسی داخلی
در دهه 1950 نقش حسابرسی داخلی بررسی سوابق حسابداری و بررسی مجدد رویدادها یا ممیزی اسناد بود،
در دهه 1960 رعایت خط مشی ها و رویههای شرکت نقش حسابرسی داخلی شد؛
در دهه 1970 این نقش به آزمون رویهها تبدیل شد؛
در دهه 1980 ارزیابی کنترلهای داخلی نقش حسابرسی داخلی بود؛
در دهه 1990 نقش حسابرسی داخلی به گزارش درباره سیستم کنترل داخلی تغییر یافت.
جالب آن است که در شروع هزاره جدید، به دلیل فرو پاشی شرکتها و گسترش نقش حاکمیت شرکتی، حسابرسی داخلی نقش با اهمیتی یافت و تغییرات نقش سرعت بیشتری گرفت به طوری که از اوایل سال 2000 به بعد این تغییرات در هرسال رخ داد :
در سال 2000 مدیریت ریسک؛ نقش حسابرسی داخلی شد.
در سال 2001 ارزیابی مدیریت ریسک؛ نقش حسابرسی داخلی گردید.
در سال 2002 اطمینان بخشی در مورد مدیریت ریسک و کنترل؛ نقش حسابرسی داخلی شد.
از سال 2003 به این سو نقش ارزش آفرینی( ارزش افزوده) به نقش های حسابرسی داخلی اضافه گردید
یحیی حساس یگانه - نقش متقابل حسابرسی داخلی و حاکمیت شرکتی
تعريف حسابرسی داخلی
انجمن حسابرسان داخلى آمريكا كه مرجع هدايت و اعتلاي حرفه ى حسابرسي داخلي در جهان شناخته مي شود، تعريف زير را ازحسابرسي داخلي ارائه كرده است:
فعاليت اطمينان بخشي و مشاور هاي مستقل و واقع بينانه كه با هدف ارزش افزايي و بهبود عمليات سازمان انجام مي شود. حسابرسي داخلي با اتخاذ رويكردي نظام مند و نظم يافته به سازمان كمك مي كندتا به اهداف خود دست يابد و فرآيندهاي اثربخشي مديريت ريسك، كنترلها و حاكميت سازماني را بهبود بخشد.
اين تعريف بر چهار ويژگي و ابعاد جديد ازحسابرسي داخلي تأكيد مي گذارد:
1) ضرورت ارزش افزايى؛
2) كمك به اعمال راهبرى شركتي؛
3) كمك به شناسايي و مديريت ريسك؛
4)نقش مشاوره اي در كنار نقش اطمينان بخشي
ارزش افزايى
ارزش افزايى كه يكي ازمهمترين ويژگي هاي حسابرسي داخلي نوين است با تدابير ورويكردهايي كه در ادامه مى آيند محقق مي شود:
الف) درك نيازهاي ذينفعها و برخورداري ازفرهنگ مشتري مداري؛
ب) تمركز و تأكيد برمديريت ريسك به عنوان يكي از موضوعات محوري و پراهميت همه بنگا هها؛
ج) نوآوري و بهبود مستمر در ارتقاء كيفيت محصولات وفرآيندهاي انجام كار؛
د) عرضه محصولات و خدمات با هزينه معقول و به شيوه اي اقتصادي.
اعمال راهبرى شركتي
مهمترين نقش نهاد راهبري كننده شركت عبارت است از حصول اطمينان از دستيابي به اهداف سازمان با حفظ ارز شها و رعايت مسئوليتهاي اجتماعي. اين مسئوليت اساساً به عهده هيأت مديره است كه نهادهايي ازجمله كميته حسابرسي، كميته ريسك و واحد حسابرسي داخلي، هيأت مديره را درتحقق اين امر ياري می دهند. عوامل گوناگوني بر كاركرد هيأت مديره در اعمال راهبرى شركتي تأثير می گذارند كه از آن ميان می توان به موارد زير اشاره كرد:
الف) نگرش مديريتي و عواملي مانند ميزان ريسكپذيري، تمركز سازماني و روحيه مسئولیت سپاري؛
ب) توانايي، ظرفيتها و كيفيت عملكرد كميته حسابرسي، كميته ريسك و غيره؛
ج ) نظام مندي سازمان، شيوه هاي اداره بنگا ه،فرايندهاي عملياتي و سامانه هاى اطلاعاتي مديريت؛
د) فرهنگ سازماني كه ضمن آن موضوعاتي همانند مسئوليتهاي اجتماعي، اخلاق سازماني،
شئون رفتاري، پاكي و صداقت و نهايتاً ارز شهاي سازماني تعريف می شوند و شعار سازمان قرارمی گيرند.
شناسايي و مديريت ريسك
مديريت ريسك لازمه ادامه حيات هربنگاه است. امروزه شرايط محيطي به ويژه مسائلي مانند جهانی شدن و تشديد رقابت، تغييرات فناورى و الزامات ناشي از قوانين و مقررات ريسكهاي بنگاهها را افزايش داده اند. مديران وراهبران سازمانها در مواجهه با موضوع ريسك می توانند از دو روحيه متفاوت ريسك پذيري يا ريسك گريزى برخوردار باشند كه افراط در هريك از آنها می تواند شرايط كسب و كاررا با دشواري هاي جدي مواجه كند. نهادهاي قانونگذار و بازار سرمايه تأكيدات هرچه بيشتري بر ضرورت اعمال مديريت ريسك توسط هيأت مديره را مطرح می كنند. انجمن حسابرسان داخلي آمريكا، در نظرسنجي اخير (سال 2010) از اعضاء خود سئوال كرده است كه مهمترين مقوله اي كه در انجام حسابرسي به آن می پردازيد كدام است. پاسخ اعضا به اين سئوال عبارت بود از
"شناسايي وحصول اطمينان ازمديريت ريسك عملياتي واثربخشي سامانه مديريت ريسك".
نقش مشاوره اي:
همانگونه كه از تعريف حسابرسي داخلي برمی آيد، حسابرسان داخلي دو وظيفه و نقش عمده و اساسي زير را در محور كارخود قرار دا ده اند:
الف) فعاليت اطمينا ن بخشي، و
ب) فعاليت مشاوره اي.
تا پيش از تعريف جديد از نقش و جايگاه حسابرسي داخلي، فعاليت اطمينان بخشي حوزه اصلي و عمده كار حسابرسان داخلي بوده است. امروزه فعاليت مشاوره اي كه به شناسايي مسائل و مشكلات سازماني، تحليل مسايل و ارائه ى راهكار به مديريت جهت حل مسائل سازماني می پردازد، بخش پراهميت ازمجموعه فعاليتهاي حسابرسي داخلي ارزش افزايى را تشكيل می دهد. در اين ظرفيت، حسابرسان داخلي بايد با درك همه جانبه از محيط كسب و كار و آشنايي با مضامين وموضوعات مختلفي كه يك سازمان با آن سروكاردارد، محيط كسب و كار و رقبا، از جمله مديريت راهبردى، بازاريابي، مديريت ريسك، و فناورى تأثيرگذار بر صنعت و فرآيندهاي عملياتي بتوانند به تجزيه و تحليل مسائل سازماني بپردازند وبه عنوان مدديار مديريت به حل مسائل كمك كنند. در اين چارچوب، حسابرسان داخلي به طورمعين می توانند وظايف مشاوره ای كه در ادامه می آيند ر
